آشپزخونه‌ی رز
برگرد به خانه
مقالات

یه چایی بریز، چند خط بخون

خاطره‌ها، اشتباه‌ها و ترفندهای کوچیکی که توی این سال‌ها یاد گرفتم. هیچ‌کدومشون مهم نیست — ولی همه‌شون منو ساختن.

🌿خاطره

اولین قورمه‌سبزی به‌تنهایی

سال‌ها فقط نگاه کردم که مامان درست می‌کنه. اولین باری که خودم پختم، یاد گرفتم صبر یعنی چی.

خرداد ۱۴۰۵۳ دقیقهادامه ←
🌅سفر

ترفند زرشک از یزد

یه خانم مهربون تو بازار یزد بهم گفت زرشک رو با گلاب تفت بدم. زندگیم عوض شد.

اردیبهشت ۱۴۰۵۲ دقیقهادامه ←
🌰اشتباه

شب فسنجون و اشتباه بزرگ

رب انار رو تو دقیقه‌ی اول اضافه کردم. خورش تلخ شد. بزرگ‌ترین درس آشپزی‌م.

فروردین ۱۴۰۵۲ دقیقهادامه ←
💝خانواده

آشپزی مامان من

هیچ‌وقت اندازه نداشت. «یه مشت اینو بریز، یه ذره اونو.» و همیشه عالی می‌شد.

اسفند ۱۴۰۴۴ دقیقهادامه ←
🍚ترفند

رازِ ته‌دیگِ طلایی که ده سال طول کشید

ته‌دیگ من یا می‌سوخت یا خمیر می‌موند. تا اون روزی که فهمیدم همه‌چیز به یک حوله و کمی صبر بستگی داره.

خرداد ۱۴۰۵۳ دقیقهادامه ←
🍆سفر

بوی سیر و دودِ گیلان

تو یه کلبه‌ی چوبی نزدیک ماسوله، یه زن میرزاقاسمی درست کرد که هیچ رستورانی نتونست تکرارش کنه. راز توی دود بود.

اردیبهشت ۱۴۰۵۴ دقیقهادامه ←
🎂اشتباه

کیکی که وسط مهمونی وا رفت

در فر رو از سرِ ذوق زود باز کردم. کیک مثل آهی نشست. اون شب فهمیدم شیرینی‌پزی علمه، نه احساس.

فروردین ۱۴۰۵۲ دقیقهادامه ←
🫙خانواده

ترشیِ مادربزرگ و بویی که خونه رو پر می‌کرد

هر پاییز، حیاطِ مادربزرگ بوی سرکه و سبزی می‌گرفت. حالا می‌فهمم اون ترشی، فقط ترشی نبود؛ یه جور عشق بود.

اسفند ۱۴۰۴۳ دقیقهادامه ←
🧅ترفند

پیازداغِ طلایی، نه سوخته

سال‌ها پیازم یا آب می‌نداخت یا می‌سوخت. یک ترفندِ ساده همه‌چی رو عوض کرد: نمک و حوصله.

بهمن ۱۴۰۴۲ دقیقهادامه ←
🕯️خاطره

اولین مهمونی‌ای که خودم میزبان بودم

ده نفر مهمون، یه آشپزخونه‌ی کوچیک و کلی استرس. اون شب یاد گرفتم مهمونی به غذای بی‌نقص نیست، به آدماست.

دی ۱۴۰۴۳ دقیقهادامه ←