آشپزخونه‌ی رز
🍆
سفر
اردیبهشت ۱۴۰۵ · ⏱ ۴ دقیقه

بوی سیر و دودِ گیلان

تو یه کلبه‌ی چوبی نزدیک ماسوله، یه زن میرزاقاسمی درست کرد که هیچ رستورانی نتونست تکرارش کنه. راز توی دود بود.

بهار رفته بودم گیلان. هوا نَم داشت و همه‌چی سبز بود. تو یه کلبه‌ی چوبی مهمون شدم و میزبانم گفت میرزاقاسمی درست می‌کنه.

بادمجون‌ها رو مستقیم گذاشت روی شعله تا پوستشون کاملاً سیاه و دودی شد. گفت: «میرزاقاسمیِ بی‌دود، میرزاقاسمی نیست.»

سیر فراوون، گوجه‌ی رسیده، و صبر روی شعله‌ی ملایم. وقتی خوردم، طعمِ دود مثل یه خاطره روی زبونم موند.

از اون سفر یاد گرفتم بعضی غذاها رو نباید سریع پخت. باید بذاری قصه‌ی خودشون رو تعریف کنن.