🫙
خانواده
اسفند ۱۴۰۴ · ⏱ ۳ دقیقه
ترشیِ مادربزرگ و بویی که خونه رو پر میکرد
هر پاییز، حیاطِ مادربزرگ بوی سرکه و سبزی میگرفت. حالا میفهمم اون ترشی، فقط ترشی نبود؛ یه جور عشق بود.
مادربزرگم هر پاییز یه روز رو میذاشت برای ترشی. همهی فامیل جمع میشدن، سبزی پاک میکردن و میخندیدن.
میگفت: «ترشیِ خوب عجله نداره. باید چند ماه تو تاریکی بمونه تا جا بیفته.» و راست میگفت؛ ترشیِ نوبرونهش بینظیر بود.
حالا که خودم ترشی میندازم، همون شیشههای قدیمی رو میذارم گوشهی آشپزخونه و صبر میکنم.
هر دفعه که در شیشه رو باز میکنم، بوی حیاطِ مادربزرگ میاد. انگار هنوز اونجاست.
👩🍳
رز
آشپز خانگی